نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها

نوشته های شخصی محمد جباری؛ یک روزنامه نگار

 

...

سلام

*آرامش.به نظرم تو زندگی فقط بايد دنبال آرامش بود. خيلی حرف کليشه ای وتکراريه ولی آدم تا واقعا وارد زندگی نشه قدرش رو نمی دونه. تو زندگی واقعيه که آدم  قدر يه لبخند رو خوب ميدونه.لبخندی که به آدم آرامش بده  و ...........

* ديشب رفته بوديم سينما فرهنگ برای ديدن فيلم دشت باز.يه فيلم وسترن به کارگردانی کوين کاستنر که شايد رقصنده با گرگهای همين کارگردان روهم ديده باشين... ديدن اين فيلم تو سالن خيلی خوب سينما فرهنگ(سالن شماره ۲) و کيفيت عالی صدا وتصوير يه طرف  بعد خود فيلم هم یه طرف . البته فيلم شاهکار نيست ولی حال وهواش بدجور آدم رو می گيره و شايد حسابی هم غصه اش بگيره بابت ازدست رفتن دنيای مردی و مردونگی... يه مرد شايد يه چيزايی رواز دست بده که از مرگ هم بدتره..اين يکی از ديالوگهای فيلمهای مسعود کيميايی نيست برای همين فيلمه!....بازی رابرت دوال هم تو فيلم خيلی معرکه است.يه نمکی توبازيش داره که فوق العاده است اون هم وسط بکش بکش ....فقط چينوچروکای روصورتش بد جور آدم رواذيت می کنه...ياد رابرت دوال پدر خوانده می افته آدم و.....

 

  
نویسنده : محمد جباری ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۳
تگ ها :


 

...

سلام...

بارباپاپا عوض می شود...

بعد از مدتها اومدم يه سر و سامونی به اين خونه بدم.. فعلا رنگ ديوارها رو عوض کردم تا بعد ببينم چی ميشه!‌ البته خيلی وقته اين خونه ديگه زياد مهمون نداره... تعجبی هم نداره، وقتی صاحبخونه نباشه (صاحبخونه هم سرش شلوغه وقت نداره!)

از اين به بعد ميخوام يکی در مورد زندگی بيشتر بنويسم و يکی در مورد کارم... (بابا کار و زندگی!!!)

فعلا همين تا وقتی که يه کامپيوتر گير بيارم که کيبوردش فارسی داشته باشه که مجبور نشم سخنرانی کنم تا اونا رو همسرم تایپ کنه! (به اين ميگن سوء استفاده از احساسات همسرانه!!)

اينم يه عکس و خداحافظ!

  
نویسنده : محمد جباری ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۱
تگ ها :