نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها

نوشته های شخصی محمد جباری؛ یک روزنامه نگار

کشف لایک حجاب

«لایک زن» ها منتظر بودند تا دخترک تصمیمش را بگیرد. دخترکمی خواست یک جابه جایی ظاهرا ساده انجام دهد؛ عکس جدیدش را به جای عکس قبلی در پروفایلش بگذارد و بعد هم همه چیز را بسپارد به سیستم خبر رسان این شبکه اجتماعی که همه جا جار بزند. دوباره به عکس جدیدش نگاهی کرد. عکس را همین چند روز پیش گرفته بود توی یکی از همین مهمانی های دوستانه با همکلاسیهای دبیرستانی سابقش. خوش بر و رو افتاده بود. موهایش به هوا رفته بود و لباس قرمزش او را جذاب تر کرده بود. شبیه خیلی از عکس های دیگرش که در آلبوم شخصی کوچکش جا خوش کرده بودند و تا امروز راهی به دنیای مجازی پیدا نکرده بودند. دوباره به عکس جدیدش نگاه کرد و به عکس های قدیمی پروفایلش. تصمیمش را گرفته بود. دکمه آپلود را فشار داد و منتظر ماند تا تایید ورود به دنیای جدید را بگیرد... لایک زن ها انتظارشان به پایان رسید. خبر رسان، عکس جدید دخترک را پیش روی چشمان شان آورده بود. آرام نگاهی به عکس جدید دخترک انداختند و کارشان را شروع کردند؛ لایک به این تغییر، لایک به این عکس، لایک به این اتفاق. عکس دخترک لایک باران شد و جمله هایی پر شر و شور ضمیمه اش: «تبریک به خاطر این تصمیم»... لایک زن ها اما نمی دانستند با این تاییدهای شان، با این تشویق های شان چه دخترکانی را در خاک مدفون می کنند ...

*

لایک زن ها انگار یادشان نمی آید که روزی روزگاری در این سرزمین و حتی سرزمین های دور، دخترکان پاک و معصوم جایی نشسته بودند در دوردست ها. به این سادگی نبود دیدن شان چه رسد به لایک کردن شان.

لایک زن ها انگار یادشان نمی آید که روزهایی نه چندان دور، موی یک دختر، چشم یک دختر، زیبایی های یک دختر برای خودش گنجی بود که به این راحتی ها به کسی مهمانش نمی کردند. آن روزها در تب و تاب عشق سوختن و ساختن معنی داشت و از دیدن چهره یار و شنیدن صدای او، بی تاب شدن معنایی.

لایک زن ها انگار یادشان نمی آید. که اگر یادشان می آمد دیگر برای آشنای نزدیک و دورشان که عکس خصوصی اش را در ابعاد ملی و بین المللی! منتشر کرده، هورا نمی کشیدند و دیگر برای دوستشان که عکس خانوادگی اش را در شبکه های اجتماعی گذاشته و همه را هم تگ کرده، کف و سوت نمی زدند و حداقل بدون هیچ واکنشی از این اتفاق رد می شدند...

لایک زن ها انگار یادشان نمی آید که زمانی خصوصی ترین لحظه ها و تصویرهای زندگی آدم ها، فقط متعلق به کسی بود که عاشقش بود، رفیقش بود. که اگر یادشان بود وقتی می خواستند دکمه لایت عکس های خصوصی دخترکان صفر و یکی را فشار دهند، کمی فکر می کردند به روزهایی که لذت عشق و عاشقی، لذت انتظار و نرسیدن بود و لذت رویا و خیال و آرزو؛ به روزهایی که دخترکان این قدر نزدیک شان در فاصله یک چشم تا مونیتور ننشسته بودند و اینقدر راحت نبود نگاه کردن به همه زوایای مخفی زندگی آنها. به روزهایی که لایک کردن و لایک گفتن حراج نشده بود.

لایک زن ها اگر فقط کمی یادشان می آمد، شاید نگران می شدند برای روزی که یکی از همین دختران چشم در چشم و همخانه و هم زندگی آنها می شود. یکی از همین دخترکانی که از هزاران چشم مثل او لایک گرفته است. 

  
نویسنده : محمد جباری ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۸
تگ ها : لایک ، حجاب