نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها

نوشته های شخصی محمد جباری؛ یک روزنامه نگار

 

...


*اعترافي بعد خوندنه اون مطلبه حسابي از سعيده خانم تو حرفاش با خدا :... چند سال پيش بود . ساعت ۱۰ ۱۱ بود كه داشتم بر مي گشتم خونه كه يه دفه يه پسره جلومو گرفتو و با شرمندگي گفت اقا كيف پولمو گم كردمو و اگه ميشه ... به چشاش نگاه كردم خيلي معصوم بود .بهش نمي اومد دروغ بگه . اومدم بهش كمك كنم كه انگار يكي جلو دستمو گرفت:بابا بي خيال همه اينا دروغ مي گن گدان ... دچار دودلي شدمو و بعدش الكي گفتم پول ندارم اخرين نگاش تو يادم هنوز مونده. با يه معصوميته خاصي نگام كرد و بعدش بدون اينكه چيزي بگه گذاشتو رفت . منم سريع ماشين گرفتم ... ولي نگاهش دست از سرم بر نمي داشت .نتونستم طاقت بيارم .از ماشين پياده شدمو و سريع برگشتم تا پيداش كنم. ولي هيچ اثري ازش نبود .هيچي . من موندم ويه نگاه وكلي...

* ديروز حسابی قات زده بودم. يه جور تو مايه های همين اقا تو عکس . الکی الکی .. اين بالا پايين شدن روحی بدجوريه. حواست نباشه بدجور سرويست می کنه .اگه بخوای تحويلش بگيريو و خودتم اضافه بشی که ... يه جمله توی خيابون روی ديوار ديدم به درد همين زمانا می خوره(البته همونه که تو قران اومده ):تا خدا هست هيچ دليلی برای نا اميدی نيست. ...

*ديروز دانشگاه فيلم ارتفاع پستو نشون داد.منم واسه باره سوم يا چهارم ديدم!(اخه عشق حاتمي كياييم ديگه چكار كنيم) ...نمي دونيد چه وضعي داره سالن وقتي دارن فيلم پخش مي كنن از سينماهاي لاله زار هم بدتره .فقط منتظرن يكه تو فيلم يه چيزي بگه تا شروع كنن به سوت وكف زدن و تيكه انداختنو ... انگار نه انگار دانشجوان و اينجا هم مثلا دانشگاهه . قديم نديما دانشجو بودن برا خودش شخصيتي داشت ...


*يه خبر:تو يکی از دانشگاهای افغانستان دانشجوا به خاطر کمبود امکانات اعتراض کردن. اين اعتراضا ۱۲ کشته و يه عالمه زخمی داشته همين! بنده خداها ديگه عادت کردن هر مشکليو با خون خونريزی حل کنن ... نفرين۸: خدايا هر كي ارزويه دانشگاه رفتنو داره يه كاري كن تو بعضي دانشگاهايه خارجي مثل افغانستان فبول بشه...!

*اين اقاحميد اسموني ها بد جور به اين ازدواجه بيچاره گير داده و ول كنم نيست!(يه سري بزنيد شايد يه سر وساموني گرفتين . از ما گفتنا!)

*من در مورد نظري كه گنجشك خيابوني در مورد دخترا گفته (تو پيامايه نوشته قبلي)حرف دارم بمونه برا بعد. (عجب جراتي داري تو! گنجشكي اما قلب عقاب مقاب تو سينته!)

*شب قدر داره نزديک ونزديکتر ميشه و ...

  
نویسنده : محمد جباری ; ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢٩
تگ ها :