نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها

نوشته های شخصی محمد جباری؛ یک روزنامه نگار

 

...



سلام

تو تماشا كن
كه بهاري ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريكي مي گذرد
و تو در خوابي
و پرستو ها خوابند
و تو مي انديشي
به بهاري ديگر
و به ياري ديگر
حميد مصدق

*هميشه خوب و خوش باشين و امسال سال خوب و خوش و پر بركتي براتون باشه و پر از همه اون چيز هايي كه دلتون مي خواد بهشون برسين...........................................................

*اين كه محرم ميوفته تو عيد هم بد وضعيتيه! ادم تكليف خودشو نمي دونه چي كار بايد بكنه وقتي يه نفر رو مي بينه!بايد كلي محاسبات انجام بدي كه تبريك بگي يا نه...يه دفه تبريك مي گي مي بيني طرف يه جور خاصي داره نگات مي كنه.بعد يه سري به نشانه تاسف تكون مي دا و يه استغفرا...هم مي گه و راشو مي گيره و ميره!!بعد تومي موني كه چه گناه كبيره اي مرتكب شدي.تو كه فقط يه سال پر يركت براش ارزو كردي و تو همين فكر هستي كه نفر بعدي از راه مي رسه.تو هم بر و بر نگاش مي كنيو و سلام هم به زور مي كني.طرف هم همچين نگات مي كنه كه يعني اي ادم دور از ادب و نزاكت !مگه بابا مامانت بهت ادب ياد ندادن كه يه ارزوي خوبي و خوشي برا ادم بكنيو بگي تبريك! اونم نگات مي كنه و با يه سر تكون دادن دور مي شه و تو مي موني و حوضت كه بد جور لجن شده!!...
من فكر نمي كنم حرمت محرم با ارزوي خوبي و خوشي و بركت براي زندگي طرف بشكنه ...به نظرم رعايت چيزايه ديگه اي مهمه كه اونم محدود به ماه محرم فقط نيست ...نظر شما چيه؟



*الان خونه نشستم تنها.نشستم پشت كامپيوتر و دارم اهنگ گوش مي دم. داييم اينا بعد از ظهر اينجا بودنو بابا مامامنم بردن براي اشتي خونه خاله وسطي و من باز هم دودر كردم رفتن به خونه فاميلها رو...خيلي وقته خونه فاميلها نرفتم.حوصله ندارم.جز دردسر و جر و بحث هيچ فايده اي برا من نداشتن. كوچيكيهامو نمي گم.الانو مي گم.اينقدر غرق ظاهر و تشريفاتو و اون اينكارو كردو اون اينكارو نكرد شدن كه اصلا جايي برا مهر و محبت اين وسط نمونده.نمي دونم.شايد من هم دارم پياز داغ قضيه رو زياد مي كنم اما فاميلي كه سالي يك بار همديگر رو ببينن و تو مشكلات يار هم نباشن به چه دردي مي خوره. حالا اسمش باشه خاله,پسر عمو,دختر عمو چه فرقي مي كنه. مگه نزديكي به اسمه.كسي كه تو زندگي همراه ادم نباشه هر نسبتي هم داشته باشه به درد هيچ چيزي نمي خوره .....البته نمي دونم شايد هم الكي دارم بهونه ميارم كه كوتاهيهامو توجيه كنم.مثلا من خونه مادر بزرگم كه تنها هم زندگي مي كنه از پار سال عيد تا الان نرفنم.بنده خدا هم اينقدر مارو دوست هم داره كه نگو.بعد اين نوه درپيتش يه سراغي هم ازش نگرفته.خونشون هم همين بغله.البته بهونه مياوردم كه بنا به دلايلي كه بماند من اونجا راحت نيستم . اما خوب به نظر خودم حداقل در مورد مادر بزرگم كوتاهي كردم....مي گن يكي ازهفت ايستگاه رو پل صراط, صله رحمه.من اگه بقيه ايستگا ه ها رو هم بي خطر طي كنم (حتما!!!!) سر اين ايستگاه صاف تشريف مي برم به اغوش اتش !!...كاري داريد بگين براتون انجام بدم اونجا!!

  
نویسنده : محمد جباری ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢
تگ ها :