نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها

نوشته های شخصی محمد جباری؛ یک روزنامه نگار

چندروز مانده به....(۱)

...

سلام

*چشمانم می خواهند شفا پيدا کنند.بی قرارم.بی قرار. ارامش می خواهم.دلم ايينه ای می خواهد برای خود را ديدن .بالی می خواهد برای پرواز.چشمانم می سوزند.می سوزند....

*دلم تنگ است.ارامش می خواهم و تو نيستی.هستی اما من... دستانم را برای گرفتنت به هر سو دراز می کنم.می خواهم بلند شوم .می خواهم دستانم را بگيری و ...دلم تنگ است.

*کاش بودی تا صدايت را بشنوم. تا حضورت را گرمای تن بی حسم کنم و بر خيزم.کاش بودی...

*بعضی وقتها بايد به فکر هيچی نباشی و بزنی به سيم اخر.اگه بخوای بشينی و حساب دو دو تا چهار تا کنی ...فقط بايد بگی به اميد خدا و بری جلو....

********************************************************

*نمی دونم برنامه پلک رو تا به حال ديدين يا نه.يه برنامه است که هر روز از شبکه ۳ پخش می شود و ۳ تا مجری جوون هم داره.يه گزارش از پشت صحنه اين برنامه رو تو مجله رفتيم و مدير مسئول مجله هم يه بار رفت تو برنامشون.نمی دونيد چه بلايی سرمون اومد به خاطر اين برنامه....از روزی که تو برنامه پلک صحبت مجله ما شد و شماره تماس مجله اعلام شد از صبح تا شب همين جوری تماس بود که با مجله گرفته می شد در مورد اين برنامه.همه بدون استثناء دختر و از شهرای غير از تهران.تلفنها هم که يه سريش در مورد اينکه فلانی ازدواج کرده بچه داره و از اين حرفا!! تازه کلی هم نامه نوشتن نامه هايی پر از متنای عاشقانه درمورد اين برنامه!!!............خلاصه فکر نمی کردم يه برنامه ای مثل اين برنامه اينفدر طرفدار داشته باشه. خلاصه اگه دوست دارين معروف شين فقط کافيه توی يه برنامه يا سريال حضور زيادی داشه باشين اصلا هم قيافه و اين حرفا مهم نيست!!

*خدا نگه دارتون

  
نویسنده : محمد جباری ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٧
تگ ها :