نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها

نوشته های شخصی محمد جباری؛ یک روزنامه نگار

يكي بود... يكي نبود....

يا سيدنا

 

يواشكي سلام!

من خودش نيستما! ولي ديدم اينجا زيادي داره خاك مي خوره دلم سوخت! گفتم بيام يه گردگيري بكنم!

يادش بخير در زمانهاي نه چندان دور!! «محمد – رها» نامي بود كه هر از گاهي يه دو سه صفحه اي مطلب مي نوشت و ميذاشت اينجا... كلي هم عكسهاي قشنگ قشنگ ميذاشت كه عكسهاش خيلي طرفدار داشت.....خلاصه! دست سرنوشت اين بنده خدا رو به يه جاهايي كشوند كه........... ديگه فرصت نمي كنه حتي كامنت هاشو چك كنه چه برسه به اينكه مطلب بنويسه يا به وبلاگهاي دوستاش سر بزنه..... (به من چه! چرا به من چپ چپ نگاه مي كنين!!) ولي هميشه به ياد همه دوستهاش هست ... خلاصه دردسرتون ندم...  مي خواستم بگم يه موقع فكر نكنين بي معرفته يا.... انشاالله با دعاي شما ، به زودي همه برنامه هاش نظم بگيره و دوباره برگرده ... بنويسه.... عكسهاي قشنگ بذاره و...........

(بنده خدا الان بي خبر از همه جا.. نمي دونه وبلاگش آپديت شده )‌

اين هم تقديم به همه شما كه آقا محمد رو فراموش نكرديد و بهش سر مي زنيد.... (مثل عكسهاي خودش كه نميشه ولي خوب....)

خدانگهدار همتون...

  
نویسنده : محمد جباری ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٦
تگ ها :