شب عذرخواهی

1.خدا نکنه شما از رو برید! من از رو رفتم و شب قدری اومدم برای عذرخواهی به خاطر ننوشتن. انگار واقعا طلسم شده بودم برای نوشتن توی اینجا. الان هم مطمئن نیستم این مطلب تمام بشه و دکمه انتشار رو بزنم و بعد این همه مدت حداقل عذرخواهی خشک و خالی من رو بخونید. به خاطر نوشتن این چند جمله هم کلی عذاب کشیدم، همه اش دارم خودم خودم رو می خورم که جوری این جمله ها رو نوشتی که انگار همه عالم منتظر نوشته های تو هستند، فکر کردی مگه کی هستی و ... مشکل اصلی همینه؛ بعد از این همه سال هنوز  نمی دونم کی هستم...

2.شب قدر، شب عذرخواهیه، عذرخواهی از همه، از خدایی که اون بالاست تا  همه کسانی که ناراحت شون کردی این پایین. حتی از خودت، از روح خودت که وسط این بلاتکلیفی من کی هستم وکجا دارم می رم،  دستی دستی  اسیرش کردی...

3. روح اسیر، بد روحیه. روح اسیر نمی ذاره حتی کاری رو که خیلی علاقه داری انجام بدی، کاری مثل نوشتن که راحتت می کنه،  راحت از همه حرف هایی که توی مغزت داره وول میخوره، همون هر چند شماره یک یادداشت توی مجله رو هم به زور می نویسی. هر هفته تا پای نوشتن می ری ولی به هر بهانه از زیرش در میری تا هفته بعد و در رفتن بعدی. روح اسیر بد روحیه...

4. فکر کنم دیگه وقتشه تکلیفم رو با این روح دست و پا بسته ام مشخص کنم. هر کسی یه وقتی لازمه این کار رو بکنه، هر چه زودتر بهتر. برای من که قکر کنم خیلی هم دیر شده...اگه این چند شب تا سحر بتونم بیدار بمونم و تکلیفم را با روحم مشخص کنم که خیلی خوبه. می خوام بشینم روبروش و بعد از مدت ها 2 کلمه حرف حساب بزنیم. با هم یه دو دوتا چهارتا بکنیم و چیزهایی که برامون مهمه رو مشخص کنیم و حتی رو کاغذ بنویسیم و زیرش رو امضاء کنیم. زیر چیزهایی که اینقدر برامون مهم هست که پاش واستیم به هر قیمتی. زیر چیزهایی که تکلیف آدم رو با خیلی چیزها مشخص کنه و روح دست و پا بسته اش رو کمی آزاد کنه.تا بذاره کمی بخنده...

5. روحم مدت هاست درست وحسابی نخندیده، گریه هم نکرده. بی حالت یک گوشه دلم چمباتمه زده و به یک جای دور خیره شده. جایی که نمی دونم کجاست...

/ 44 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پاییز

شما ننویس . هی ما نظر میدیم الهی هلیا جون اذیتت کنه ...

مختار

من می خواستم یه سر به احسان رضایی بزنم ولی هر کار کردم وبلاگ کرگدنش بالا نیومد. خب قسمت بود مزاحم شما بشم. یکی دوبار می خواستم بیام تو باشگاه خوانندگان مزاحمتون بشم که چون محل کارم شاهروده و از صب تا شب از شنبه تا جمعه هی کار می کنیم و هی کار می کنیم بی تعطیلی و با مرخصی کم نتونمستم. یه بار هم که زنگ زدیم تحریریه گفتیم آقا ما جوو نیم دل داریم همکارای ما 90 درصدشون جوونن دل دارن نیروگاه ما و کلا صنعت ساخت نیروگاه برق جوونه بابا ما به خدا زحمت می کشیم بیاید یک گزارش هم اتز نیروگاه ما بگیرید که نیومدید. حالا هم ما به خاطر حفظ ارتباط همیشگی با شما و مجله و تحریریه و خوانندگان محترم اومدیم یه وبلاگ نصفه نیمه که 3سال قبل زدیم و دوسال تعطیل بود دوباره احیا کردیم.به علاوه که یه وبلاگ مخصوص کل مجلات همشهری هم زدیم. ولی کلا وبلاگ های ما آفتابه لگن هفت دست و..... خوش باشی .لعنتت رو هم به جون می خرییم

مختار

آدرس وبلاگ رو اشتباهی نوشته بودم.

دارم كم كم از رو ميرم ....

ساسان

سلام من از مخاطبای مجله تونم اگه میشه به وبلاگ منم یک سری بزنید

قالب عوض مي كني اما آپ نمي كني؟[عصبانی] واقعا ديگه تحملم داره تموم ميشه يهو ديدي اومدم دفتر مجله ها...

حال مي كني هر بار مياي اينجا و كلي التماس براي اپ كردن مي بيني نه؟ دوست داري دوستانت رو در اين حال ببيني؟ چت شده؟

راستي يادم رفت! تولدت تو اين ماه بود؟ مباركه ايشالا.... كاش ما همچنان با معرفت باقي بمونيم

nafasboride

سلام آقای جباری بد نیست یه کمی وبلاگتون رو آپ کنین و بهش سر بزنین

...

منتظره شما در teleks.ir هستیم با بهترین خبرهای روز...