ترس و لرز

1.  کامنت پایین را که خواندم لرزیدم و ترسیدم. این کامنت را رامین برای یادداشت زلزله ( 2 پست قبلی)، نوشته:

«من بر خلاف شما که از قضیه ی انعکاس مردم نسبت به این قضیه ناراحتید یا لااقل خشنود نیستید بسیار خوشحال و مشعوفم ... خوشحال بدین سبب که می بینم شاخک های خرافه باوری و بیخردی مردم ما که پیشترها هر مزخرف مغایر با خردی را به راحتی می پذیرفت اینک خشک شده و از کله ی آنها افتاده و به جایش شاخک قدرتمندی سبز شده به نام خردورزی و خرافه ستیزی ... شاخکی که به راحتی به آنها اجازه می دهد سخن خردورزانه و عقلانی را از باورهای پوچ و غیر علمی و غیر کارشناسی تمییز بدهند و با شجاعت به ریش آن ها هم بخندند که این خود نشانه ای بسیار خوب از پیشرفت و تکامل جامعه ی ماست به سوی ترک خرافات و رویکرد به خرد ورزی .

این سخن که گناه زلزله می آورد خرافه و موهوم و چرند است و فرقی هم نمی کند که گوینده ی آن کیست . ما به گوینده نگاه نمی کنیم بل که به سخن می نگریم ... ( انظر الی ماقال و لاانظر الی من قال ! ) سخنی که عقلانی باشد را می پذیریم حتی اگر گوینده اش کودکی خردسال باشد اما سخن خرافی و مغایر با خرد را نمی پذیریم حتی اگر قائلش القابی همچون معصوم و حتی بالاتر را یدک بکشد .»

2. چند وقتی است وقتی حرف های صریح ادم های دور و برم را  در فضای مجازی می خوانم (فارغ از درست بودن یا نادرست بودن آنها) هم می ترسم هم می لرزم. یک بی کله گی در این حرف ها وجود دارد که می تواند دوست داشتنی باشد و دل آدم را بلرزاند که چرا من نمی توانم مثل این آدم ها اینقدر صریح حرف های ته دلم مانده را در یک فضای عمومی فریاد بزنم. اما بعد از این حسرت یک ترس وجودم را می گیرد که این ابراز عقیده های بی پروا چقدر ریشه درست دارد؟ چقدر برای گفتن آنها تحقیق شده؟ چقدر ... این ترس و لرز  این روزها زیاد به سراغم می اید...

 

 

/ 60 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلادیاتور

نمي دانم چرا باران از زندان آسمان مي‌گريزد با اينکه مي‌داند باز هم بايد به همانجا باز گردد! " اين را روي شيشه مي‌نوشتم وقتي که از پشت پنجره رفتنت را مي‌ديدم" ...

علی اولیائی

به فضل و توفیق الهی، همشهری جوان در پایان راهش قرار گرفته است.

علی اولیائی

فعلا وبلاگی و تریبونی ندارم ، پس چند کلام کوتاه را با نویسنده محترم وبلاگ و خواننده های احتمالی آن از این مجال بیان می کنم

علی اولیائی

به زودی در وبلاگی به نام "روشنگر" به بررسی ابعاد فتنه سازمان یافته "گروه مجلات همشهری" که در راستای اهداف صهیونیزم جهان کلید خورده و در حال اجراست، خواهیم پرداخت.

علی اولیائی

به فضل و توفيق الهي، همشهري جوان در پايان راهش قرار گرفته است. به زودي در وبلاگي به نام "روشنگر" به بررسي ابعاد فتنه سازمان يافته "گروه مجلات همشهري" که در راستاي اهداف صهيونيزم جهاني کليد خورده و در حال اجراست، خواهيم پرداخت. aolih.blogfa.com

یاس حسینیه

سلام این ترس و لرزه که میگید چیز خوبیه! حفظش کنید.

پاییز

ای بهار خفته خواستارمت...

آمیرزا

محمد تو از اونچه در دانشگاه بودی فاصله گرفتی. کاری به خوب و بدش ندارم.

پریسا م.

کم کم د اره میشه یه سال...