کشف لایک حجاب

«لایک زن» ها منتظر بودند تا دخترک تصمیمش را بگیرد. دخترکمی خواست یک جابه جایی ظاهرا ساده انجام دهد؛ عکس جدیدش را به جای عکس قبلی در پروفایلش بگذارد و بعد هم همه چیز را بسپارد به سیستم خبر رسان این شبکه اجتماعی که همه جا جار بزند. دوباره به عکس جدیدش نگاهی کرد. عکس را همین چند روز پیش گرفته بود توی یکی از همین مهمانی های دوستانه با همکلاسیهای دبیرستانی سابقش. خوش بر و رو افتاده بود. موهایش به هوا رفته بود و لباس قرمزش او را جذاب تر کرده بود. شبیه خیلی از عکس های دیگرش که در آلبوم شخصی کوچکش جا خوش کرده بودند و تا امروز راهی به دنیای مجازی پیدا نکرده بودند. دوباره به عکس جدیدش نگاه کرد و به عکس های قدیمی پروفایلش. تصمیمش را گرفته بود. دکمه آپلود را فشار داد و منتظر ماند تا تایید ورود به دنیای جدید را بگیرد... لایک زن ها انتظارشان به پایان رسید. خبر رسان، عکس جدید دخترک را پیش روی چشمان شان آورده بود. آرام نگاهی به عکس جدید دخترک انداختند و کارشان را شروع کردند؛ لایک به این تغییر، لایک به این عکس، لایک به این اتفاق. عکس دخترک لایک باران شد و جمله هایی پر شر و شور ضمیمه اش: «تبریک به خاطر این تصمیم»... لایک زن ها اما نمی دانستند با این تاییدهای شان، با این تشویق های شان چه دخترکانی را در خاک مدفون می کنند ...

*

لایک زن ها انگار یادشان نمی آید که روزی روزگاری در این سرزمین و حتی سرزمین های دور، دخترکان پاک و معصوم جایی نشسته بودند در دوردست ها. به این سادگی نبود دیدن شان چه رسد به لایک کردن شان.

لایک زن ها انگار یادشان نمی آید که روزهایی نه چندان دور، موی یک دختر، چشم یک دختر، زیبایی های یک دختر برای خودش گنجی بود که به این راحتی ها به کسی مهمانش نمی کردند. آن روزها در تب و تاب عشق سوختن و ساختن معنی داشت و از دیدن چهره یار و شنیدن صدای او، بی تاب شدن معنایی.

لایک زن ها انگار یادشان نمی آید. که اگر یادشان می آمد دیگر برای آشنای نزدیک و دورشان که عکس خصوصی اش را در ابعاد ملی و بین المللی! منتشر کرده، هورا نمی کشیدند و دیگر برای دوستشان که عکس خانوادگی اش را در شبکه های اجتماعی گذاشته و همه را هم تگ کرده، کف و سوت نمی زدند و حداقل بدون هیچ واکنشی از این اتفاق رد می شدند...

لایک زن ها انگار یادشان نمی آید که زمانی خصوصی ترین لحظه ها و تصویرهای زندگی آدم ها، فقط متعلق به کسی بود که عاشقش بود، رفیقش بود. که اگر یادشان بود وقتی می خواستند دکمه لایت عکس های خصوصی دخترکان صفر و یکی را فشار دهند، کمی فکر می کردند به روزهایی که لذت عشق و عاشقی، لذت انتظار و نرسیدن بود و لذت رویا و خیال و آرزو؛ به روزهایی که دخترکان این قدر نزدیک شان در فاصله یک چشم تا مونیتور ننشسته بودند و اینقدر راحت نبود نگاه کردن به همه زوایای مخفی زندگی آنها. به روزهایی که لایک کردن و لایک گفتن حراج نشده بود.

لایک زن ها اگر فقط کمی یادشان می آمد، شاید نگران می شدند برای روزی که یکی از همین دختران چشم در چشم و همخانه و هم زندگی آنها می شود. یکی از همین دخترکانی که از هزاران چشم مثل او لایک گرفته است. 

/ 61 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا م.

جناب شوکتی!،چون سال نود است وچون باید پابه پای پیشرفت فناوری جلو امد،باید عقاید رو به هر بهانه و با هر تلنگری کنار گذاشت؟!

امیر

جناب جباری شما با یک بیان اغراق آمیز، دو قطب رو مطرح کردید؛ یکیش گنج و گوهره و یکیش بلا و رذیلت و ذلت؛ در حالیکه دنیای واقعی اینگونه نیست؛ واقعیت چیزیه این وسط؛ هزار ساله که غرب، براش این حجابی که ما داریم بی معناست، دارن زندگیشون رو هم می کنن و مشکلاتشون اگر خیلی خیلی از ما کمتر نباشه، بی هیچ شکی بیشتر نیست. فقط اونا باز و روشنن، اینجا لاپوشونی می شه؛ اینجا پلیس می گه خبر تجاوزها رو منتشر نکنید؛ مسئله ی امروز هم نیست، صد سال و دویست سال پیش هم(که برای شما انگار یه آرمانشهره) همین بوده؛ رجوع کنید به کتاب طهر الربیع جزایری و یا رساله ی فجوریه یا کتاب آقای شمیسا در مورد شعرا و تمایلات جنسیشون و ببینید که ما چطور گرفتار این انکار تمایل جنسی مون بودیم که مسبب چه بلایا و کثافت کاری هایی می شده؛

امیر

ادامه....؛ حجاب اونطور که تو قرآن اومده(آیه ی حجاب)، خیلی تاویل پذیره. حجابی که تو ایران و منطقه هست نه به خاطر اسلام که به خاطر موقعیت جغرافیاییش بوده. شاهد اونکه: پیش از اسلام هم حجاب به همین کیفیت وجود داشته. پس اگر اون زمینه های تاریخی(که عبارتند از مواجه بودن با قتل و غارت دائمی) امروز از بین رفته باشن، دیگه نیازی به اون طرز زندگی نیست. همونجور که خود به خود داره این اتفاق هم می یفته؛

یک من

خیلی لایک به این پست شما ... فلسفه ی اینکه آدم ها سایت های اجتماعی را با آلبوم شخصی اشتباه گرفته اند نمب فهمم! یک وقتی یک عسکی هست که یک جورهایی شادی را با دیگران تقسیم می کند یا صحنه ای تکان دهنده یا خلاصه مفهومی دارد یک چیزی اما وقتی وجود عسک های شخصی در فیگور های مختلف ...آی دونت آندرستند !

ریحانه الهی

سلام علیکم! چه خبر اینجا! اینقدر وبلاگتون آپ نشده بود که بی خیال شده بودم که بیام سر بزنم. این بحث خیلی سر دراز دارد. به قول یکی از دوستان، شما اول توی دفتر مجله یک نهضتی راه بیندازید که امثال خانم ف. ع که زمانی چادری بودند، حالا با این ریخت وقیافه توی فیس بوک عکس نگذارند تا بعد... ولی بنده شخصا خیلی ناراحتم از این موج بوجود آمده، حراج شدن دین واعتقاد و حیا و... این شب ها خیلی التماس دعا

مریم

سلام آقای جباری! میخواستم به اون دوستمون بگم که اون چیزی رو که توی پوشش نگه میدارن آشغال نیست،لابد با ارزشه که دارن محافظتش میکنن. اما باید این رو هم بگم که اونایی که فکر میکنن بی حجابی هنره، اشتباه میکنن.هنر اینه که تو سرما و گرما خودتو از نگاههای همیشه کنجکاو بپوشونی و اینطوری نشون بدی که بجز زن بودنت ارزش دیگه ای هم داری.شما ها که میگین زن و مرد مساوی ان،نمیفهمم چطوری میتونین از امتیاز زن بودن برای دیده شدن استفاده کنین. اینطوری که تساوی رو زیر پا میذارین!! من میگم کسی که با نشون دادن خودش میخواد توجه دیگران رو جلب کنه،چیزی بیشتر از اون نداره.

جباری مهدی

سلام آقای جباری .خوبین؟ممنون.

پریسا م.

بعد از اینهمه مدت،تشنه گذاشتن خواننده های قدیمی ه.ج،چرا این یادداشت رو که توی وبلاگتون هم خونده بودیم،رو برای یادداشت فرستادید؟!:( اصلا اقای جباری!چرا نیستید؟؟نوشتن برای همشهری جوان رو عرض می کنم،...یادداشت هاتون برای شماره 350،فقط دلمون رو سوزوند